واژه جو

معلق

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(مُ عَ لَّ) [ ع. ] ۱- (اِمف.) آویخته شده. ۲- (ص.) آویزان. ۳- (ص.) برکنار شده از خدمت. ۴- (اِ.) جستن به هوا و دور زدن به طوری که مجدداً با پاها به زمین آیند.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی معلق | واژه جو