معقوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معقوم . [ م َ ] (ع ص ) پیوند خشک گردیده . ◄ صلب عقیم . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ رجل معقوم ؛ مردی که فرزند نتواند آورد. (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به عقیم شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معقوم . [ م َ ] (ع ص ) پیوند خشک گردیده . ◄ صلب عقیم . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). ◄ رجل معقوم ؛ مردی که فرزند نتواند آورد. (از ذیل اقرب الموارد). و رجوع به عقیم شود.