معطوف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- پیچیده شده، مایل شده.<BR>۲- مورد توجه و نظر واقع شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- پیچیده شده، مایل شده. ۲- مورد توجه و نظر واقع شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معطوف . [ م َ ] (ع ص ) پیچانیده شده . (غیاث ) (آنندراج ). پیچیده شده . (ناظم الاطباء) : سزاوارتر چیزی که زبان گوینده بدان مشعوف باشد و عنان جوینده بدان معطوف حمد و ثنای باری جلت قدرته ... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٦). - معطوف کردن ؛ عطف عنان کردن و باز گردانیدن عنان . (ناظم الاطباء). ◄ دوتاشده . ◄ خمیده و کج شده . ◄ مایل گشته . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) : و همت مبارک بر حسن تدبیر آن مصروف و معطوف و از جمیع شهوات نفسانی ... محترز و مجتنب بوده . (تاریخ قم ص ٤). ◄ بازگردانیده . (ناظم الاطباء). برگشته . بازگردانیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ پیوسته و متصل و وصل کرده شده . (ناظم الاطباء). - معطوف کردن ؛ پیوسته کردن و متصل نمودن . (ناظم الاطباء). ◄ سخنی که بر سخن دیگر بازگردانند. (ناظم الاطباء). در اصطلاح علمای نحو آنچه بوسیله ٔ عطف، تابع ما قبل خود گردد. (از اقرب الموارد). و رجوع به عطف شود. - معطوف علیه ؛ آن سخنی که به روی سخن دیگر باز می گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
مورد نظر، موردتوجه متمایل، متوجه عطفشده، برگشت
واژگان فارسی سره واژهدان
برگشت، بازگشت، بازگردانده