معطس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ عَ طِّ) [ ع. ] (اِفا.) عطسه آورنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ عَ طِّ) [ ع. ] (اِفا.) عطسه آورنده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معطس . [ م ِ طَ / م َ طِ ] (ع اِ) بینی . ج، معاطس . (مهذب الاسماء). بینی بدان جهت که عُطاس از آن برآید. ج، معاطس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بینی . ج، معاطس . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معطس . [ م ُ ع َطْ طِ ] (ع ص ) آنچه از شدت بوی خود عطسه انگیزد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). سعوط. عودالعطاس . عطسه زای . عطسه آور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). هرچه به قوه ٔ نافذه تحریک مواد دماغی به جانب خیشوم کند و به سبب دفع آن عطسه حادث گردد. (مخزن الادویه ). و رجوع به معطسة شود.
معطس . [ م ُ ع َطْ طَ ] (ع ص )مرد خاک آلود بینی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مرد بینی به خاک آلوده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).