معضاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معضاد. [ م ِ ] (ع اِ) بازوبند. ◄ کاردی است که قصاب بدان استخوان برد. ◄ آنچه بر بازو بندند از دوال و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سیف که خوار داشته باشد به درخت بریدن . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از ناظم الاطباء). شمشیری که به بریدن درخت مستعمل شده باشد. (از اقرب الموارد). ◄ پشتیبان . پشتیوان . ج، معاضید. (از مهذب الاسماء).