معص
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معص . [ م َ ع َ ] (ع اِ) شتر برگزیده و گرامی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) برگشتگی و پیچیدگی پی پای، گویا پی، کوتاه می گردد و پا کج شود پس به دست درست کنند آن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ درد پی از بسیاری رفتار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). درد پی پای از بسیاری راه رفتن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شکستگی است در طرف جسم از بسیاری اسب تاختن یا لگد زدن یا جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکستگی که در کنار بدن از بسیاری اسب تاختن و مانند آن حس می گردد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معص . [ م َ ع َ ] (ع مص ) برگشتن و پیچیده شدن بنداندام و دست یا پای چون به درد آید. ◄ جهجهان رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خرامیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ برگردیدن انگشت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
معص . [ م َ ع ِ ] (ع ص ) کسی که دو پای او از بسیاری راه رفتن به درد آید. (از اقرب الموارد).