معشار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مِ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- ده یک چیزی، یک دهم از شیئی.<BR>۲- شتر پر شیر که شیرش کم شده باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مِ) [ ع. ] (اِ.) ۱- ده یک چیزی، یک دهم از شیئی. ۲- شتر پر شیر که شیرش کم شده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معشار. [ م ِ ] (ع اِ) ده یک . (ترجمان القرآن ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) : و کذب الذین من قبلهم و مابلغوا معشار ما آتیناهم فکذبوا رسلی فکیف کان نکیر. (قرآن ٤٥/٣٤). ◄ گویند معشار ده یک عشیر و عشیر ده یک عشر است و بنابراین معشار هزاریک می شود. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ (مص ) ده یک گرفتن . (غیاث ) (آنندراج ). ◄ (ص ) ناقة معشار؛ شتر ماده ای که شیرش کم شده باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).