معزز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ عَ زَّ) [ ع. ] (اِمف.) ستوده شده، گرامی، بزرگوار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ عَ زِّ) [ ع. ] (اِفا.) گرامی دارنده، عزیز کننده.
(مُ عَ زَّ) [ ع. ] (اِمف.) ستوده شده، گرامی، بزرگوار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معزز. [ م ُ ع َزْ زَ ] (ع ص ) توانا کرده شده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به تعزیز شود. ◄ ارجمند گردانیده شده .(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). گرامی . عزیز داشته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تعظیم شده و توقیرشده و ستوده شده و سرفراز و بزرگوار و محترم و باشوکت و جلال و جاه و عزت . (ناظم الاطباء). - معزز داشتن ؛ گرامی داشتن . عزیز داشتن . اکرام کردن : و چون به تنهایی خود نقل فرمود... از دار فانی به مکانی که در آنجا خلق را بزرگ می سازدو معزز می دارد... (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ٣٠٧).
واژگان فارسی سره واژهدان
گرانمایه، گرامی، ارجمند