معزا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معزا. [ م ُ ع َزْ زا ] (ع ص ) سوکوار و ماتم زده .(غیاث ) (آنندراج ). ◄ (اِ) در شواهد زیر از خاقانی به معنی ماتم و سوکواری و عزا و تعزیت آمده است و ظاهراً مصدر میمی است از تعزیة : نکنم مدح که من مرثیه گوی کرمم چون کرم مرد ز من بانگ معزا شنوند. خاقانی . بر سوک آفتاب وفا زین پس ابروار پوشم سیاه و بانگ معزا برآورم . خاقانی . به فریب فلک آزرده دلش خوش نکنند تا فلک راچو دلش رنگ معزا بینند. خاقانی . و رجوع به مُعَزّی ̍ شود.