معرکه گرفتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معرکه گرفتن . [ م َ رَ ک َ / م َ رِ ک ِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) مردم را گرد خود جمع کردن و آنان را با شعبده بازی و مسأله گویی یا مارگیری و مناقب خواندن و شرح معجزات رسول اکرم و اولیای دین سرگرم کردن یا به وسایل دیگر (از قبیل عملیات پهلوانی، قصه گویی و غیره ) آنان را مشغول داشتن و سرانجام پولی به عنوان خرجی از آنان خواستن . چنین اشخاصی را «معرکه گیر» و کارشان را «معرکه گیری » و مجموع گوینده و شنونده و مجلسی را که منعقد شده است «معرکه » نامند. (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمال زاده ). در میدانها و معابر به سخنوری یا مدیحه خوانی یا قصه سرایی یا مسئله گویی یا مارگیری و شعبده بازی پرداختن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از بهر وصال جا نماند چون معرکه ٔ خیال گیرند. ظهوری (از آنندراج ). و رجوع به معرکه شود.