معروض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) عرضه شده، پیش - آمده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) عرضه شده، پیش - آمده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معروض . [ م َ ] (ع ص ) ظاهر و هویدا شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ عرضه شده . عرض شده . (ناظم الاطباء). - معروض داشتن ؛ عرض کردن . (ناظم الاطباء). گفتن . عرض کردن . به خدمت بزرگ گفتن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معروض علیه ؛ عرضه شده بر آن . آنچه که چیزی را بدان عرضه کنند: و آن را از بهر آن عروض خواندند که معروض علیه شعر است . (المعجم چ دانشگاه ص ٢٤). ◄ درخواست شده و استدعاشده . (ناظم الاطباء). - معروض داشتن ؛ درخواست نمودن و استدعا کردن . (ناظم الاطباء). ◄ تقدیم کرده شده و تسلیم شده . (ناظم الاطباء). ◄ پیش آمده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ بیان کرده شده . (آنندراج ). ◄ نوشته شده و مورخ شده . ◄ شتری که دارای داغ چلیپا باشد. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
عرضشده، بیانشده، اظهارشده عرضه شده
واژگان فارسی سره واژهدان
نموده، گفته، پیش کشیده