معرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ عَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- مرد لاغر.<BR>۲- شرابی که با اندکی آب آمیخته شده باشد.<BR>۳- در فارسی، نوعی کاشی که از قطعات ریز به اشکال مختلف ساخته شده باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ عَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) عرق آور.
(مُ عَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- مرد لاغر. ۲- شرابی که با اندکی آب آمیخته شده باشد. ۳- در فارسی، نوعی کاشی که از قطعات ریز به اشکال مختلف ساخته شده باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معرق . [ م ُ ع َرْ رِ ] (ع ص ) که عرق آرد. خوی آور. خوی انگیز. خوی زا. عرق زا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ دارویی که رطوبتهای رقیق را از عروق و باقی اعضا تحریک و به سمت پوست آرد و به صورت عرق از مسامات دفع کند. (از بحر الجواهر). آنچه به سبب تلطیف، رطوبات محتبسه تحت جلد را از مسامات او به ظاهر اخراج کند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). دارویی که خوی از مسامات بیرون راند . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معرقة شود.
معرق . [ م ُ رَ ] (ع ص ) شراب معرق ؛ شراب رگ دار از آب . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). شراب آمیخته با اندکی آب . (ناظم الاطباء). و رجوع به مُعَرَّق شود. ◄ کسی که در کَرَم و یا در لؤم دارای اصل و عرق باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ فحل معرق ؛ گشن اصیل و نجیب . (ناظم الاطباء). اسب اصیل و نجیب . (از اقرب الموارد).
معرق . [ م ُرِ ] (ع ص ) گشن اصیل و نجیب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اصیل و نجیب از مردم و اسب . (از اقرب الموارد).