واژه جو

معاقب داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معاقب داشتن . [ م ُ ق َ ت َ ] (مص مرکب ) عقوبت کردن .مجازات کردن . سزای عمل بد کسی را دادن : تقصیر اگر فتاد به خدمت من بنده را مدار معاقب . مسعودسعد. و رجوع به معاقب شود.

معنی معاقب داشتن | واژه جو