مظفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ ظَ فَّ) [ ع. ] (اِمف.) پیروز، کامروا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ ظَ فَّ) [ ع. ] (اِمف.) پیروز، کامروا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مظفر. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) برکیارق بن ملکشاه . رجوع به برکیارق بن ملکشاه و اخبارالدولة سلجوقیه شود.
مظفر. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) امیر شرف الدین . از جمله ٔ پادشاهان آل مظفر بود. از همه کهتر اما سرآمد میدان روزگار شد. بغایت پاکدامن و نیکواعتقاد بود. وی به سال ٧١٣ هَ . ق . درگذشت . و رجوع به شرف الدین مظفر و تاریخ گزیده از صص ٦١٦ - ٦٢٠ شود.
مظفر. [ م ُ ظَف ْ ف َ ] (اِخ ) ابوالجیش خراسانی . رجوع به همین کلمه شود.
واژگان فارسی سره واژهدان
کامیاب، کامروا، پیروز
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه