واژه جو

مشکین جو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مشکین جو. [ م ُ / م ِ ج َ / جُو ] (اِمرکب ) مشکین چاه . مشکین چه . خالی که در رخ معشوق باشد. (ناظم الاطباء). خالی سیاه همچند جو : جوجوم از عشق آنک خالش مشکین جوی است دل جو مشکینْش دید خر شد و بارم ببرد. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ٥٢٠).

معنی مشکین جو | واژه جو