واژه جو

مشمشمه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(مِ مَ ش یا شَ) [ ع. مشمشة ] (اِ.)<BR>۱- یک دانه زردآلو.<BR>۲- مرضی است ساری که خصوصاً اسب و استر و خر بدان مبتلا شوند و به انسان نیز سرایت کند.<br>

فرهنگ فارسی معین

(مِ مَ ش یا شَ) [ ع. مشمشه ] (اِ.) ۱- یک دانه زردآلو. ۲- مرضی است ساری که خصوصاً اسب و استر و خر بدان مبتلا شوند و به انسان نیز سرایت کند.

معنی مشمشمه | واژه جو