مشطوب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشطوب . [ م َ ](ع ص ) سیف مشطوب ؛ شمشیر شطبه دار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مُشطّب شود. ◄ فرس مشطوب المتن و الکفل ؛ اسب برآمده پشت و سرین از فربهی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مشطوب . [ م َ ] (اِخ ) علی بن احمدبن الهیجاء الهکاری، مکنی به ابوالحسن و معروف به مشطوب . او در جنگهای صلیبی با اسدالدین شیر کوه در فتح مصر همراه بود. و تا آخر عمر از ملازمان سلطان صلاح الدین ایوبی بود. صلیبیون او را اسیر کردند و او با پرداخت پنجاه هزار دینار فدیه نجات یافت و صلاح الدین اقطاع شهر نابلس را به اوتفویض کرد و به امیرکبیر ملقب گردید و در سال ٥٨٨ هَ .ق . در نابلس درگذشت . (از اعلام زرکلی ج ٥ ص ٦١).