مشط
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ یا مِ یا مُ) [ ع. ]<BR>۱- (اِ.) آلتی که با آن موها را مرتب کنند، شانه. ج. امشاط، مشاط.<BR>۲- خرک (موسیقی).<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ یا مِ یا مُ) [ ع. ] ۱- (اِ.) آلتی که با آن موها را مرتب کنند، شانه. ج. امشاط، مشاط. ۲- خرک (موسیقی).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشط. [ م َ ش َ ] (ع مص ) شانه وار پیدا شدن پیه درپهلوی ناقه . ◄ درشت گردیدن دست کسی از کار. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ درخلیدن در دست کسی خار ومانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مشط. [م ُ ] (ع اِ) شانه که آن را در موی و غیره کشند. (غیاث ). شانه . (مهذب الاسماء)(دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ). شانه و آنچه بدان مویها را بیارایند. ج . امشاط، مشاط. (ناظم الاطباء).
مشط. [ م َ ] (ع مص ) درآمیختن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ شانه کردن موی سر. (دهار). موی به شانه کردن . (المصادر زوزنی ). شانه کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شانه کردن مو. (از ناظم الاطباء). موی از هم بازکردن و شانه کردن . (از اقرب الموارد).
مترادف و متضاد واژهدان
خرک شانه