مشبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ شَ بَّ هْ) [ ع. ] (اِمف.) مانند شده، تشبیه شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ شَ بَّ هْ) [ ع. ] (اِمف.) مانند شده، تشبیه شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشبه . [ م ُ ش َب ْ ب َه ْ ] (ع ص ) مثل . مانند. (از آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مانندشده و شبیه شده و مانند. و مشبه به، تشبیه کرده شده به او. (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح معانی و بیان ) در علم معانی و بیان، آنچه که آن را به چیزی تشبیه کنند. مشبه و مشبه به را طرفین تشبیه گویند. طرفین تشبیه ممکن است هر دو حسی باشند یا هر دو عقلی و یا هر دو مختلف . مراد از حسی آن است که به یکی از حواس درک شود، مثل : گشت لاله ز خون دیده رخم شد بنفشه ز زخم دست برم . مسعودسعد. گاه ممکن است یکی از طرفین تشبیه هیأتی باشد مرکب از اجزاء حسیه که اجزاء آن محسوس و موجود باشند. ولی هیأت ترکیبی در خارج وقوع نیابد و این را تشبیه خیالی گویند، مانند: هوا چو بیشه ٔ الماس گردد از شمشیر زمین چو پیکر مفلوج گردد از زلزال . عمعق . مراد از عقلی آن است که به هیچ یک از حواس محسوس نباشد، مثل تشبیه خرد به جان در این بیت : خرد همچو جان است زی هوشیار خرد را چنین خوارمایه مدار. گاه از طرفین تشبیه یکی عقلی و دیگری حسی است، مانند: اندیشه به رفتن سمندت ماند خورشید به همت بلندت ماند. ازرقی . به تقسیم دیگر طرفین تشبیه یا هر دو مفردند، مثل : زمین بر سان خون آلود دیبا هوا بر سان مشک اندود مشتی . دقیقی . و یا هر دو مرکب اند، یعنی هیأت حاصل از چند جزء دیگر تشبیه میشود، مانند: عنان بر گردن سرخش فکنده چو دو مار سیه بر شاخ چندن . منوچهری . و یا مختلفند، مثل تشبیه خورشید به خون آلوده دزدی که سر از مکمن برآرد در این بیت از منوچهری : سر از البرز برزد قرص خورشید چو خون آلوده دزدی سر ز مکمن . (از آئین سخن تألیف صفا ص ٣٣). و رجوع به تشبیه شود. ◄ مشکل شده و مبهم و نامعلوم . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ◄ مشوش . درهم . ( از ناظم الاطباء).
مشبه . [ م ُ ب ِه ْ ] (ع ص ) مانندشونده . ج، مشبهین .
مشبه . [ م ُ ش َب ْ ب ِه ْ ] (ع ص ) تشبیه کننده . رجوع به تشبیه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
مانندشده، شبیهشده، ماننده تشبیهشونده (متضاد: مشبهبه)