مشاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ شّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- زحمتکش. مشق دهنده.<BR>۲- تعلیم دهنده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ شّ) [ ع. ] (ص.) ۱- زحمتکش. مشق دهنده. ۲- تعلیم دهنده.
(مَ قّ) [ ع. ] (اِ.) جِ مشقت ؛ سختیها، مشقتها.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مشاق . [ م َش ْ شا ] (ع ص ) بسیار مشق کاری کننده . (غیاث ) (آنندراج ). مأخوذ از عربی مشخ کننده و کاری کننده . (ناظم الاطباء). ◄ آن که مشق خط میدهد و تعلیم خط میکند. (از ناظم الاطباء). آن که خط آموزد. معلم خط. خوش نویس که مشق خط دهد. خطآموز. آن که خط خوش دارد و خط آموزد. معلم که نیکویی خط آموزد کودکان را. آن که نوشتن خط نیکو داند و آموزد. استاد خط. (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). ◄ آن که به سپاهیان و سربازان تعلیم قواعد جنگ میکند. (ناظم الاطباء). آن که سربازان را رفتن و تیراندازی و جز آن آموزد. صاحب منصب که قدم و سواری و تیراندازی آموزد سربازان را. آن که سربازان را رفتن و تیرافکندن آموزد. معلم نظام و آموزش راه رفتن و افکندن توپ و تفنگ و دیگر امور نظامی . آن که در نظام رفتن و قدم برداشتن و جز آن آموزد. (از یادداشتهای به خط مرحوم دهخدا). ◄ (اصطلاح موسیقی ) در موسیقی، آن که موسیقی آموزد. آن که با اشارات و حرکات دست و سر و تن به دسته ٔ نوازندگان دستور دهد. معلم موسیقی که با حرکات دست یا چوبی که در دست دارد اصول نگاهدارد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ کیمیاگر. آن که به کار صناعت کیمیاست (زرساز). اهل صنعت . آن که به صنعت کیمیا اشتغال می ورزد. مدعی ساختن زر. مشغول به امتحان ساختن زر. (یادداشت ایضاً).
مشاق .[ م َ شاق ق ] (ع اِ) سختیها. ج ِ مشقة. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : جوان را عذار ارغوانی در تحمل مشاق فراق زعفرانی شد. (سندبادنامه ص ١٨٨).
مترادف و متضاد واژهدان
مشقدهنده، ورزنده، تعلیمدهنده زحمتکش سختیها، مشقتها