واژه جو

مس

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(مَ) (ص.) بزرگ، مه.

(مَ سّ) [ ع. ] ۱- (اِمص.) دست مالی، سایش. ۲- دیوانگی.

(مِ) (اِ.)فلز چکش خور و سرخ رنگی که هادی الکتریسته نیز می‌باشد. در دمای ۱۰۸۳ درجه ذوب می‌شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی مس | واژه جو