مسند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ نَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- تکیه گاه.<BR>۲- بالش بزرگ.<BR>۳- مقام، مرتبه.<BR>۴- فرشی گرانبها که بالای اطاق میافکندند و بزرگان بر آن جلوس میکردند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ نَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- تکیه گاه. ۲- بالش بزرگ. ۳- مقام، مرتبه. ۴- فرشی گرانبها که بالای اطاق میافکندند و بزرگان بر آن جلوس میکردند.
(مَ نَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- نسبت داده شده. ۲- چیزی که به آن تکیه شود. ۳- یکی از ارکان اصلی جمله.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مسند. [ م ُ ن ِ ] (ع ص ) آنچه سبب تکیه دادن میشود. ◄ کسی که ایراد میکند و تقریر می نماید گواهی دیگری را. (ناظم الاطباء).
مسند. [ م َ ن َ ] (ص ) حرامزاده . (ناظم الاطباء) (شعوری ) . ◄ تنبل و هیچکاره . ◄ دروغگوی . لاف گوی . گزافه گوی . ◄ بدذات و بدکردار. (از ناظم الاطباء).
مسند. [ م ِ ن َ ] (ع اِ) هر چیز که بر آن تکیه کرده شود. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ بالش بزرگ . (دهار).
مترادف و متضاد واژهدان
اسناددادهشده، نسبتداده شده محمول، محکومبه مجموعه مدون احادیث (متضاد: مسندالیه)
اورنگ، تخت، تکیهگاه، سریر، عرش، کرسی بالش، پشتی، پیشگاه جاه، مرتبه، مقام خبر محکومبه، محمول، مسند
واژگان فارسی سره واژهدان
پیشگاه، نشست، جایگاه، تکیه گاه، تخت