مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | قطعات (گزیده ناقص) | شماره ۱۱ - آتش در قبله آزر زدیم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گردن و گوش غزل و مدح را بیحد پیرایه و زیور زدیم بیمر با بخت درآویختیم با فلک سفله بسی سر زدیم سود ندیدیم ز نوک قلم دست بدین قبضه خنجر زدیم خیره فرو ماند فلک ز آن که ما بر بت و بتخانه و بتگر زدیم از قبل بچه آزر به تیغ آتش در قبله آزر زدیم وز پی این آهو چشمان باغ با همه شیران جهان بر زدیم