مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | قصاید | شماره ۷۲ - در مدح گوید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای خداوند رحمت ایزد بر تو و دولت جوان تو باد بر همه کارها و نهمتها چرخ گردنده در ضمان تو باد همه ساله همه مصالح ملک در بیان تو و بنان تو باد بر همه نامههای جود و کرم با همه وقتها نشان تو باد بر سر دولت هنرمندان سایه عز جاودان تو باد همه اندیشه صلاح و فساد در یقین تو و گمان تو باد ملجاء سروران سرای تو باد مسند سروری مکان تو باد هر که او را زمانه بیم کند در پناه تو و امان تو باد فتح و نصرت به هر چه رای کنی با رکیب تو و عنان تو باد ناتوانی نصیب دشمن تست تندرستی همه توان تو باد جان ما بندگان که داد به ما دولت تو فدای جان تو باد