واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۵۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

شد صالح و از همه قیامت برخاست بارید ز چرخ بر سرم هر چه بلاست گر شوییدش به خون این دیده رواست در دیده من کنید گورش که سزاست

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۵۴ | واژه جو