واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۹۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای تن تو به طبع بار بیمار کشی خوشدل خوشدل رنج و غم یار کشی از چرخ همی بلای بسیار کشی خوش بر تو نهد بار که خوش بار کشی

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۹۳ | واژه جو