واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۸۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای چرخ همه کار به پرگار زدی گر مهر درش مگر به مسمار زدی ای شب تو ردای خویش بر قار زدی ای تیغ زدوده صبح زنگار زدی

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۸۹ | واژه جو