واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۰۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای برتر من کرده هزاران احسان یک سعی کن و مرا ز زندان برهان لیکن ز آنسان گرم نداری پس از آن والله که مرا آرزو آید زندان

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۰۹ | واژه جو