واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۷۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تا روز همه شب از هوس بیدارم تا شب همه روز در غم و تیمارم یارب تو نکو کن که تبه شد کارم دانم که کنی اگر چه بد کردارم

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۷۲ | واژه جو