واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۶۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ای دشمن و دوست مر تو را یک عالم خاری و گلی با من و با یک عالم در بسته به تو مهر و وفا یک عالم مانده ز تو در خوف و رجا یک عالم

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۶۱ | واژه جو