واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۵۷

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گنجی که ز پیش آن بجستند منم کوهی که به غم فرو شکستند منم پیلی که به زخمیش بخستند منم شیری که به بازیش ببستند منم

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۵۷ | واژه جو