واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تن در غم هجر داده بودم همه شب و از انده تو فتاده بودم همه شب سر بر زانو نهاده بودم همه شب گویی که ز سنگ زاده بودم همه شب

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۵ | واژه جو