واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۴۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

کوهی که بر او بلا ببارند منم تیغی که به دست غم سپارند منم شیری که برون نمی‌گذارند منم خواری که نکو نگاه دارند منم

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۴۶ | واژه جو