واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۲۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تن کوبم و سرپیچم و بر روی زنم آماده درد و رنج و اندوه منم نه ریزم و نه گدازم و نه شکنم فولاد رخ و سنگ سر و روی تنم

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۲۲۵ | واژه جو