واژه جو

مسجود

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مسجود. [ م َ] (ع ص ) سجده شده . عبادت شده . معبود. پرستیده شده . (ناظم الاطباء). سجده گرفته . (مهذب الاسماء) : مسجود زمین و آسمان است تخت تو که از مکان نجنبد. خاقانی . - مسجود ملائک ؛ آدم ابوالبشر. (یادداشت مرحوم دهخدا).

معنی مسجود | واژه جو