واژه جو

مستی

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(مُ) (حامص.) گله کردن، شکایت کردن.

(مَ) (حامص.) حالتی که از نوشیدن الکل در شخص ایجاد شود، مست بودن، سکر. ؛ ~ و راستی کنایه از: شنیدن حرف درست و بدون دروغ.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی مستی | واژه جو