واژه جو

مستعجم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مستعجم . [ م ُ ت َ ج ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استعجام . آنکه سخن پیدا گفتن نتواند و گنگ . (منتهی الارب ). ◄ آنکه اصولاً قادر بر سخن گفتن نباشد. ◄ آنکه از غلبه ٔ خواب قادر بر خواندن نباشد. (اقرب الموارد). رجوع به استعجام شود.

معنی مستعجم | واژه جو