واژه جو

مستشحج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مستشحج . [ م ُ ت َ ح ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استشحاج . رجوع به استشحاج شود.

مستشحج . [ م ُ ت َ ح َ ](ع ص ) نعت مفعولی از استشحاج . زاغ و غراب که صدای او را خواسته باشند. گویند الغربان مستشحجات ؛ یعنی بصدا درآمدند. (اقرب الموارد). رجوع به استشحاج شود.

معنی مستشحج | واژه جو