مسئول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. مسؤول ] (اِمف.) خواسته شده، پرسیده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. مسؤول ] (اِمف.) خواسته شده، پرسیده شده.
مترادف و متضاد واژهدان
مکلف، موظف، وظیفهمند سرپرست، مامور، متصدی، مدیر وظیفهشناس
فرهنگ طیفی واژهدان
مسئول دولتی، وزیر، معاون وزیر، صاحب منصب، بوروکرات، دیوانی، مستوفی استاندار، فرماندار، شهردار، بخشدار کارمند، کارشناس، کارمند اداره، اداری مقامات، سیاستگذاران، دولتمردان، زمامداران، سردمداران، مسئولان مترون، مسافرخانهچی عضو [منصب]
واژگان فارسی سره واژهدان
ده کارگزار، سرپرست، پاسخور، پاسخگو، پاسخ
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی