مزیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ زِ) [ ع. ] (اِفا.) زایل کننده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ زِ) [ ع. ] (اِفا.) زایل کننده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزیل . [ م ِزْ ی َ ] (ع ص ) مرد زیرک پاکیزه خوی . مزیال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مزیل . [ م ُ ] (ع ص ) دورکننده از جای . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دورکننده ٔ آثار چیزی . (آنندراج ) (غیاث ). ناسخ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). برنده . زایل کننده و برطرف کننده ٔ اثر چیزی . (ناظم الاطباء). الفاقة مزیل الطاقة؛ درویشی ناتوان کننده ٔ توانائی است . (از ناظم الاطباء)؛ گلاب مزیل الصداع ؛ گلاب بر طرف کننده ٔ دردسر. (از ناظم الاطباء). - کلرورهای مزیل اللون (در شیمی ) ؛ کلرورهای رنگ بر. کلرورهای رنگ زدا. کلرورها که رنگها و لکه ها را میزدایند از قبیل آب ژاول و آب لاباراک و کلرور دوشو . - مزیل اللون ؛ برطرف کننده ٔ اثر رنگ . زائل کننده ٔ رنگ .
مزیل . [ م ُ زَی ْ ی َ ] (ع ص ) جداشده و پراکنده شده . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).