مزی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ یّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- ظریف.<BR>۲- دارای مزیت، ممتاز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ یّ) [ ع. ] (ص.) ۱- ظریف. ۲- دارای مزیت، ممتاز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزی . [ م ِ ] (اِخ ) رجوع به یوسف بن عبدالرحمان بن یوسف شود.
مزی . [ م َزْی ْ ] (ع مص ) بزرگ منشی و تکبر کردن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). مخفف مزیة. زیادت و افزونی . (آنندراج ) (غیاث ).
مزی . [ م ِ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن عبدالرحیم، از منجمین و دانشمندان بزرگ . متولد به سال ٦٩٠ هَ . ق . متوفی به سال ٧٥٠ هَ . ق . از تألیفاتش : کتاب کشف الریب فی العمل بالجیب، و کتاب الروضات الزهرات فی العمل بربع المقنطرات، و کتاب کشف المریب فی العمل بالمجیب است . (از الاعلام زرکلی ).