واژه جو

مزدیکت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مزدیکت . [ م َ ک َ ] (اِخ ) ظاهراً نام قریه ای به نخشب یا سمرقند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : نه به مزدیکت اندرم یخدان نه سخن چون فقاع یخدانی . سوزنی (دیوان ص ٨٨).

معنی مزدیکت | واژه جو