مزخرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مزخرف .[ م ُ زَ رَ ] (ع ص ) آراسته . (آنندراج ). آراسته ظاهر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هر چیز آراسته . آرایش داده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بکاخ اندرون صفه های مزخرف در صفه ها ساخته سوی منظر. فرخی . سدره وفردوس مزخرف شود چون بزنندش به صحاری خیام . ناصرخسرو. آن فیلان مزخرف و هیاکل مصفف که جنه ٔ واقیه و عده ٔ باقیه ایشان بود بگذاشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٥٥). نه صورتیست مزخرف عبارت سعدی چنانکه بر در گرمابه می کند نقاش . سعدی . ◄ زراندود. (آنندراج ). مذهب . دینارگون . طلائی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ در تداول فارسی کلام باطل آراسته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دروغی که مانند راست آراسته کرده باشند و سخن بی اصل و بی معنی و لاطائل . (ناظم الاطباء). دروغ که مثل راست آراسته کرده شده باشد. (آنندراج ) : تاکی این راه مزور راه باید رفت راه تاکی این کار مزخرف کار باید کرد کار. جمال الدین عبدالرزاق . ◄ تزویرکرده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مموّه .مزوّر.