واژه جو

مرص

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مرص . [ م َ رَ ] (ع مص ) پیشی گرفتن . (از منتهی الارب ). سبقت . (از اقرب الموارد).

مرص . [ م َ ] (ع مص ) به انگشت دوختن پستان و مانند آن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

معنی مرص | واژه جو