واژه جو

مرتب

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

منظم، سامان یافته، آراسته، چیده شده، به‌ترتیب، به‌سامان، مزین به‌صورت جدول، فهرست شده ساختاریافته، متدیکال، سازمانی، سازمان یافته طبقه‌بندی شده، رده‌بندی شده گشوده شده، بازشده، حل‌شده، جور، روبراه مدون دستچین، انتخاب‌شده مسلسل، متوالی

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی مرتب | واژه جو