واژه جو

مذلة

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مذلة. [ م َ ذَل ْ ل َ ] (ع مص ) خوار شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٨٧). خوار گردیدن . (منتهی الارب ). ذل . ذلالة. ذلة. وتد. (متن اللغة). رجوع به مذلت شود. - عیرالمذلة ؛ میخ . (منتهی الارب ) (متن اللغة) (اقرب الموارد از اللسان ).

معنی مذلة | واژه جو