مذال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) دامن داده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ) [ ع. ] (اِمف.) دامن داده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مذال . [ م ُ ] (ع ص ) دامن فروهشته . (از المعجم ). نعت مفعولی است از اذالة. رجوع به اذالة شود. ◄ در اصطلاح عروض، در بحر بسیط و کامل و متدارک افزودن حرفی باشد بر وتد آخر بیت چنانکه متفاعلن را متفاعلان و مستفعلن رامستفعلان و فاعلن را فاعلان گویند، و آن جزو را مذال گویند. رجوع به المعجم فی معاییر اشعار العجم شود.
مذال . [ م ِ ] (ع مص ) مَذَل . مذالة. (متن اللغة). رجوع به مَذَل شود. ◄ مَذل . مَذَل . (متن اللغة). رجوع به مَذَل شود.