مدیون
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) قرض دار، بدهکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) قرض دار، بدهکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدیون . [ م َدْ ] (ع ص ) مرد وامدار. مرد بسیاروام . (منتهی الارب ). قرض دار. (غیاث اللغات ). بدهکار. وامدار. غریم . مقروض . داین . نعت است از دین : بس کس از عقد زنان قارون شده دیگری از عقد زن مدیون شده . مولوی .
مترادف و متضاد واژهدان
بدهکار، غارم، قرضدار، وامدار (متضاد: داین) مرهون مشغولالذمه
واژگان فارسی سره واژهدان
وامدار، وام دار، بده کار