مدیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدیم . [ م ُ ] (ع ص ) آنکه از بینی وی خون آید. (منتهی الارب ). راعف . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ فرونشاننده ٔ جوشش دیگ به آب سرد. (آنندراج ). نعت فاعلی است از ادامة. ◄ باران پیوسته بارنده . (آنندراج ). رجوع به ادامة شود. ◄ مبتلا به دوران سر. (آنندراج ). ادیم به (مجهولا)؛ مبتلا به دوران سر گردید. (منتهی الارب ).
مدیم . [ م َ ] (ع ص ) مکان مدیم ؛ جائی که باران دیمة بدان رسیده باشد. گویند: مکان مدیم وارض مدیمة. (از اقرب الموارد). رجوع به مدیمة شود.
مدیم . [م ُ ] (اِخ ) نام چند آبادی است در زنگی آباد و قلعه عسکر کرمان . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨ شود.