مدهق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مدهق . [ م ُ هَِ ] (ع ص ) پرکننده ٔ جام . (آنندراج ). نعت فاعلی است از ادهاق . رجوع به ادهاق شود. ◄ سخت ریزنده ٔ آب . (آنندراج ). خالی کننده ٔ جام . (ازمتن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به ادهاق شود.
مدهق . [ م ُدْ دَ هََ ] (ع ص ) شکسته . (منتهی الارب ). مکسر. (متن اللغة) (اقرب الموارد). ◄ افشرده . (منتهی الارب ). معتصر. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ◄ مضیق . (متن اللغة). نعت مفعولی است از ادهاق . رجوع به ادهاق شود.